از کی بیشتر از همه نفرت دارید؟
لطفا تو قسمت نظرات بنویس مرگ بر کی
«در این دنیای بی حاصل چرا مغرور میگردی سلیمان گر شوی آخر خوراک مور میگردی»
از کی بیشتر از همه نفرت دارید؟
لطفا تو قسمت نظرات بنویس مرگ بر کی
و درود خدا بر او، فرمود: مرگ بهتر از تن به ذلت دادن و به اندك ساختن بهتر از دست نياز به سوي مردم داشتن است. اگر به انسان نشسته در جاي خويش چيزي ندهند. با حركت و تلاش نيز نخواهد داد، روزگار دو روز است، روزي به سود تو، و روزي به زيان تو است، پس آنگاه كه به سود تو است به خوش گذراني و سركشي روي نياور، و آنگاه كه به زيان تو است شكيبا باش. (حكمت 396) امام علی
تا زمانی که خودتان نخواهید ،هیچ کس نمیتواند
تحقیرتان کند.(تئودور روزولت)
زندگی گل زردیست بنام غم زندگی فریاد بلندیست بنام آه زندگی آینه ای شکسته بنام دل زندگی مروارید غلطانی است بنام اشک زندگی لحظه شادی آفرینی دارد بنام مرگ زندگی یعنی خون دل خوردن پشت دیوار آرزو ماندن اولش رنج و آخرش مردن
ددم
آه جای تر او خالی ماند
شعر باران من آن اوج عزیز
که غم غربت من ویران کرد
شعر باران من ای شعر دلم
تا تو رفتی دل من پر زده است
لیک این صفحه سیاهست بی تو
مینگارم درآن
من کنون ،تا غم نیستنت حس نشود
قصه کوتاه کردم
باز باران بارید
از دو چشم خیسم،نیک یا بد
چه تفاوت دارد
ددم
قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند خودش
را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند
پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم
زیر لب زمزمه می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد.
حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این
هیچ كس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت . نزدیك غروب، یك
روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیك سنگ شد.
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از
وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد.ناگهان كیسه ای
را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز
كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد.پادشاه
در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی میتواند یك
شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.
با یک دفترچه ی راهنما
برای ساختن اینده اش
به این جهان پا می گذارد
چه بسیار انانی که
به یاد نمی اورندان را
کجا نهاده اند
ریچارد باخ
کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟
انسان چهره تو را ترسناک کرده از تو گریزان است.
فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته!
چرااز تو بیم وهراس دارد؟ چرا به تو ناروو بهتان میزند؟
تو پرتو درخشانی اما تاریکت میپندارند"
توسروش فرخنده شادمانی هستی امادرآستانه توشیون میکشند"
تو فرستاده سوگواری نیستی تودرمان دلهای پژمرده میباشی"
تو دریچه امید به روی نا امیدان باز میکنی"
تو از کاروان خسته ودرمانده زندگانی میهمان نوازی کرده
آنها را از رنج راه و خستگی میرهانی"
تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی جاویدان داری...
م:دد
چهار طايفه هستند که در جهنم بخاطرعذاب شديدشان اهل جهنم
رااذيت و آزارمي دهند،درجهنم از ماء حميم مي نوشندو صداي
واويلايشان بلند مي شود. بعضي از اهل دوزخ به بعضي ديگر
مي گويند:گناه اينان چيست که عذابشان اينقدر شديداست که
ما را هم اذيت مي کند؟
يکي ازاين چهارطايفه:در تابوتي ازآتش،معلق وآويزان است.
طايفه دوم: امعاء و احشايشان روي زمين کشيده مي شود.
طايفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاري است.
طايفه چهارم: گوشت بدن خودش را مي خورد.
آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابي که موکل بر اينان است
مي پرسند که: تقصير و گناه طايفه اول چيست؟
مي گويد: اين شخص وقتي مرد، حق الناس در گردنش بود که نه
خودش ادا کرد و نه وصيت به ادا و وفاي دين کرد.
سپس مي پرسند : گناه طايفه دوم چه بوده است که هم خودش
در عذاب است و هم ما را اذيت مي کند؟
مي گويد: او کسي است که از بول اجتناب نمي کرده که کجا
بريزد و کجا ترشح کند.
مي پرسند: گناه طايفه سوم چيست؟
مي گويد:و کسي است که حرفهاي بدوخبيث مي زده و به مردم
نسبتهاي ناروا مي داده.
آنگاه مي پرسند : طايفه چهارم چه گناهي کرده اند؟
ميگويد:آنان باغيبت وسخن چيني،گوشت مردم رامي خورده اند.
م:دد
شنيدم كه چون قوى زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ، تنها نشيند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزل ها بميرد
گروهى برآنند كه اين مرغ شيدا
كجا عاشقى كرد، آنجا بميرد
شب مرگ، از بيم، آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم قويى كه به صحرا بميرد
چو روزى زآغوش دريا بر آمد
شبى هم در آغوش دريا بميرد
تو درياى من بودى، آغوش وا كن
كه مى خواهد اين قوى، زيبا بميرد
م:دد
و نترسيم از مرگ
مرگ پایان یک کبوتر نیست
مرگ وارونه يك زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاري است
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان
مرگ در حنجره سرخ - گلو مي خواند
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودكا مي نوشد
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است
م:دد
تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است.
سهل است که انسان بميرد تا آنکه بخواهد به تکدي حيات بر خيزد چه چيز مگر هراسي
کودکانه در قلب تاريکي، آتش طلب مي کند؟ مگر پوزش فرزند فروتن انحراف نيست؟
نه بانو... بگذار که انتظار، فرسودگي بيافريند،زيرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. وما
مي توانستيم ايمان به تقدير را مغلوب ايمان به خويش کنيم . آنگاه ماهرگز نفرين کننده
امکانات نبوديم... بانو.. دستمال هاي مرطوب تسکين دهنده دردهاي بزرگ نيستند
اينک،سرنوشت،همان سرافرازي ازلي خويش را پايدار مي بيند. شايد.. شايد،ما نيز
عروسک هاي کوکي يک تقدير بوده ايم....نمي دانم...."
آسمان هم دادش بر سر ما بلند شد
ما همچنان فریاد سکوتش را نشنیدیم
بازیمان ادامه داشت
ما خودمان را دشنام فرستادیمو
آسمان بازی ما را
ما فکر امروز بودیمو آسمان داد فردا میزد
ما می پاشیدیم بذرکینه و حسرت
و آسمان بدیهای ما را با نفرین آبیاری کرد
و ما همچون آدمها
شخم زدیمو میلاد خویش رانفرینی داغ فرستادیم و
اینگونه زیستیم
و آسمان همچنان گریست
وهمچنان دشنام همیشه خواهد داد
بازی ما را
م:دد
آمد سحري ندا زميخانه ما كاي رند خراباتي ديوانه ما
برخيز كه پر كنيم پيمانه زمي زان پيش كه پر كنند پيمانه ما
بهار زندگیتان پیروز
م:دد
خاک
خاك ميخواند مرا هردم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقم نيمه شب
گل به روي گور نمناكم نهد
می نهد او..می نهد او..می نهد
او مرا با خود تا فردایی دگر
می بَرد...
م:دد
تا شبانگاهان می رسد از راه
می آید بدیدارم سیاهی
مرا درمان شود
مرا همدم شود مونس شود او گاهگاهی
مرا او میکشد زین پس در آغوش
مرا او میبر د در اوج غمها
برایم شعر دلتنگی
شعر غم را می سراید
و من همدم شوم هر لحظه با او
چه خوش باشد که غمخوارم بود غم
وزین پس...
هر دو میخوانیم
به زاری شعر غم را
چه بی تابم برایت
چه نالانم برایت
چه میخوانم برایت
چه سوزی در صدا دارم
چه فریادیُ فغانیُ اشکُ و آهی
در صدا دارم
ندیم و همدم و غمخوار من گریان
سیاهی هم شده نالان
همه با من در آوازند
همه با من چه مینالند...
م : د د
آشنایی با مسایل حقوق خانواده:«تفاوت فسخ ازدواج و طلاق»
برای پرداختن به این دو مقوله متفاوت از یک دیگر ابتدا لازم است تعاریفی مختصر از مفاهیم فسخ.نکاح.طلاق داده شود:
برای خواندن مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید.
م:دد
خسته ام از نقابها که میپوشانند حقیقت را
دلشکسته ام از صورتکها که دروغ میگویند
غمین از آنهایی که مبدل جامه ای جز دورویی بر تن ندارند
خدایم ُُُُ ُ ُیاریمُ ُ ُ تا تحمل نیرنگ این اشنایان غریب بدارم

م:دد